:-)

جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۰۵ ب.ظ

کی تموم میشه

میدونید شاید این گله و شکایتی که من میکنم به نظرتون مسخره بیاد ولی از وقتی بابا رفت یک روز خونه ما بی مهمون نبوده دیگه مهمونم دی داره هی پذیرایی و خم و راست شدن....حوصله مهمون دگ اصلا ندارم اونم مهمونی که از در میاد تو گریه میکنه میدونین زندگی تو یه محیط افسرده ینی چی؟آخه این چه همدردی ایه بذارین به حال خودمون باشیم بذارین اینقد تو زحمت نیفتیم اونم .....هیچوق فک نمیکردم که دیدن آدما اینقدر آزاردهنده باشه مخصوصا که من دوس دارم مامانم از این حال و هوا درآد نه که بیان گریه کنن مارو افسرده کنن با گریه های مامان ...

بابا اینجاس همینجا همین حالا فقط دیگه آغوش گرمش مال من نیس فقط دیگه نمیبینمش صداشو نمیشنوم ولی حسش میکنم...واقعا هس...آدما تموم نمیشن هستن همیشه دعاهاشون پشت و پناهمونه....

مخصوصا تر اینکه ما به عنوان سه خواهر از دید مردم ضعیف انگاشته میشیم و میان به حال ما گریه میکنن ک برادر نداریم تفکراتی در این حد مسخره

یا افرادی که به خودشون اجازه میدن اینطور فکر کنن که برای جبران کارایی که باباشون برا ما کرده از سر ترحم بهشون بگیم باهامون ازدواج کنن

من نمیخوام بهم ترحم بشه پس هیش کس از همکلاسیای جدیدم نمیدونن ک بابا ندارم

من نمیخوام بهم ترحم بشه پس عکس نوشته هایی که در مورد بابا نوشته بودم پاک کردم

من نمیخوام بهم ترحم بشه میخوام تنهام بذارن میخوام دست از سرمون بردارن.....

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۵
نینوچکا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی