:-)

خب وقتی دو روز مونده به امتحانت و از صبح خونتون مهمون هس تنها راه چاره کتابخونه س!رفتم کتابخونه دانشکده و اونجا داشتم درس میخوندم ک یکهو دیدم ساعت ۹ه و کسی تو کتابخونه نیس!رفتم پایین دیدم نگهبان نیس و در بسته س!میتونین تصور کنین چه حالی شدم؟هم گشنه ام بود هم ترسیده بودم خیلی ترسیده بودم دانشکده کلا تاریک بود هی مثل هاجر ک سراب میدید اینور اون ور میرفت هر سه تا در دانشکده رو رفتم و برگشتم آخرش دیدم یه صدایی از بالا میاد رفتم دیدم یکی از نگهباناس گفتم ببخشید چن دیقه منتظر بمونین وسایلمو از کتابخونه بردارم بیارم ....گفت اون یکی نگهبان رفته شام نگران نباش از اون در برو منم الان میخوام برم شام!تا برم وسایلمو جم کنم اون نگهبان برنگشته بود اما از شانسم اون یکی نگهبان تازه داشت میرفت و در باز بود ....عین کسی که از زندان گوانتانامو فرار میکنه فرار کردم😅

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۹
نینوچکا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی