:-)

شنبه, ۴ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۱ ب.ظ

من اگه یه روزی دختردار شدم....

طوری تربیتش میکنم که هیچوقت مثل من فکر نکنه که چون دختره پس نباید تنها سفر بره نباید آزاد باشه باید یاد بگیره از خودش دفاع کنه تنهایی خوش بگذرونه به آدما وابسته نشه اینکه فک نکنه با ازدواج میتونه هر جای دنیا که خواست بره قبلشم بتونه....مثل مادرش نباشه خودش رو پاهای خودش بایسته برا هر چیزی محتاج نباشه محتاج آدما،مادرش پدرش یا مردی که از راه برسه و خوشبختش کنه و اونوق تازه بخواد خوش بگذرونه اینقدر رو پای خودش وایسه که اعتماد به نفس داشته باشه و از مسخره شدن توسط پسرا نترسه و اعتماد به نفسش پایین نیاد اینکه به خودش ارزش دادن ربطی به نوع لباس و پوشش نداره اون زمانی به خودش ارزش داده که به تنهایی خوشحال باشه بدون پدرش بدون مادرش‌‌‌....
براش میگم از روزایی که بابا نبود و من چقدر احساس بی عرضگی داشتم که اونقدر ناتوان بودم که تا مامانم داد میزد که دختر که تنها نمیره سفر تسلیم میشدم اونقد بی عرضه که ساعت ۶ شب باید مامانم بیاد دنبالم از بیمارستان ورم داره تا تیکه نشنوم اونقدر که خوشحالیمم تو رویاهام این بود که یه شوهر پایه پیدا کنم برا مسافرت همینقدر ترسو...اونم لابد میخنده و میگه دروغ میگیییی!!!مگه میشه؟
من براش از احساس تنفر از خودم میگم از اعتماد به نفس نداشته ام و غم همیشگیم....
از بی عرضگیم از وابسته بودنم به پول و اشخاص از اینکه کاش منم اون زمانم مثل تو بودم و بلد بودم رو پاهای خودم وایسم و همه لذت های دنیا رو مرتبط با جنسیت نمیدونستم
کاش منم مثل تو آزاد بودم آزاد...
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۰۴
نینوچکا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی