:-)

۱۴ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

حجم درسا زیاده منم که تنبل گفتم تو فرجه ها میخونم یکشنبه امتحان دارم وقت کمه خیلی...

محتاج دعاییم ...........





:(((((((((((((((((((((((

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۴ ، ۲۰:۴۴
نینوچکا


خانه براندازی و یک تنه میتازی با دله بیچاره ی ما از چه نمیسازی حاله پریشان مرا بنگر ای صنم دشمنه جانم تو و عاشقه زارت منم به خدا دل ما شده مشکل ما دردش تو و درمانگر دیوانه تویی تو جانی و جانانی هستی و پنهانی دل بنمودی تو ز من که گریزانی خانه خرابت شده ام سرو سامان تویی من ز خزان دل زده ام که بهاران تویی خون شد دل ما حاصله ما از عشقت فاصله و غم دوریت فریاد از این دل داد از این دل بیداد از عالم درد صبوری ♫♫♫ عشوه گری پر شرری صنما فتنه گری ننمایی نظری بر دل زارم قائله بر هم زده ای مه عالم شده ای غم پیوسته ی تو برده قرارم به خدا دله ما شده مشکل ما دردش تو و درمانگر دیوانه تویی تو خون شد دل ما حاصل ما از عشقت فاصله و غم دوریت فریاد از این دل داد از این دل بیداد از عالم درد صبوری ♫♫♫ در اسرع وقت کامنتاتونو تایید میکنم...امتحانه و هزار دردسر...چقد کند پیش میرم گاهی احساس کند ذهنی میکنم:-\
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۴ ، ۱۲:۴۷
نینوچکا


پهلوان های بعد از عملیات! صبح عملیات رمضان خیلی خسته برای یک ساعتی رفته بودیم داخل سنگر استراحت کنیم، شب خیلی سختی گذشته بود، چندین شهید داده بودیم، با آنکه تعدادی عراقی هم اسیر گرفته و مقدار زیادی ضربه به نیروهای دشمن زده بودیم، اما نتوانستیم مواضع جدید را نگه داریم. خاکریز مناسبی برای دفاع در برابر پاتک عراقی ها فراهم نشده بود، برای همین نصفه شبی به جای اول برگشته بودیم. هوای گرم تابستانِ جنوب، باد و طوفان توام با خاک، خستگی شدید، گفته بودیم ماشینی برای عقب بردن اسرا بیاید آنهم نیامده بود. ! همه حالشان گرفته بود، با این همه، کریم، پیک گردان که از بچه های لشکر آباد بود و عرب، و دو سه تا از بچه های پر انرژی را نگاه داشته بودیم مواظب اسرای عراقی باشند تا ماشین بیاید، و ما هم کمی استراحت کنیم... هنوز چشمهایم گرم خواب نشده بود که دیدم کریم با سرعت و استرس داخل سنگر آمد و التماس که بیایم بیرون ! می گفت اتفاق بدی دارد می افتد... با عجله و گیج بیرون رفتم، خدایا... ! نیرویی تازه وارد که اتفاقا ریش بلند و چهره با هیبتی داشت، یکی از اسرا را داشت از بقیه جدا می کرد ببرد... لباس پلنگی تن این نیرو بود و کلی هم به خودش نوار تیربار ماهرانه پیچانده بود، ظاهرش جوری بود که فکر می کردم از مسئولین جنگ باشد، با تعجب پرسیدم: "کجا؟! اسیر رو کجا می برین؟! که دیدم با لهجه ای محلی و با همان عصبانیتی که چهره اش را گرفته بود گفت: "می برم به سزای اعمالش برسونم این بی پدر مادر رو..." بی چاره اسیر عراقی که از چشمهای تازه وارد فهمیده بود چه خبر است، پشت سر هم التماس می کرد "دخیل خمینی، انا مسلم، اخی... اَنَ شیعه، بالعباس..." و مثل باران گریه می کرد، لباس پلنگی اما عین خیالش نبود، مثل گوسفند می کشیدش ببرد پشت خاکریز و کارش را تمام کند! صدایش کردم و گفتم: "داداش جریان چیه ! به ما هم میگی چی شده؟" بصورت غضبناکی نگاهی به من کرد و گفت: "من قسم خوردم حتما باید یه عراقی بکشم، رو قرآن دست گذاشتم که تا عراقی نکشم برنگردم، و هنوز نشده... همین یکی رو می کشم میرم، نگاه سبیلاش کن به خدا از اون بعثی هاست!" **** مطمئن شده بودم از نیروهایی است که حتی یک عملیات جبهه نبوده و تنها با دیدن یک فیلم دنبال قهرمان بازیست، به کریم گفتم: "یه قدم دیگه عراقیه رو ببرد اون طرف، دو تا پای این آقا رو میزنی و سوراخ می کنی...  این دستورِ فرماندهیه، فهمیدی؟!" آنقدر هم جدی گفتم که خودم هم داشت باورم می شد فرمانده ام! کریم هم از خدا خواسته و خوشحال، محکم گفت چشم! و بلافاصله گلنگدن کلاشینکفش را کشید و دقیق نشانه گرفت به پاهای آن پهلوان پنبه... جوری جدی به طرف پایش نشانه گرفت که با عجله گفتم: "نه الان..." طرف واقعا ترسید و اسیر بی نوای عراقی را با ترس ول کرد و آمد طرفم، اما این دفعه با التماس گفت: "من قول دادم عراقی بکشم، قسم خوردم..." بردمش بالای خاکریز، خط عراق را نشونش دادم، گفتم "ببین دلاور، نترس، سرتاسر اینجا عراقی اند، دیشب همین تیربار 7-8 نفر از بچه های ما رو شهید کرده، عراقی می خوای؟ برو اونجا هر چند تا می خوای بکش..." گفت: "نه از همینا بهتره..."!! **** از دیشب حمله دلاورانه بعضی پهلوان پنبه ها به سفارت عربستان را که می دیدم، نمی دانم چرا همه اش یاد آن قسم خورده می افتم! چقدر هم قیافه های اینها شبیه همان است! چفیه دور گردن، ریش بلند، چشمهای غضبناک، آستین ها ور زده، اما جرات یک شب همراهی بچه ها را نداشتند... اصلا بسیجی ها آن شکلی نبودند، ساده، خنده رو، با صفا، متواضع، مهربان، و البته جسور و نترس و با خدا... جنگ که تمام شد این پهلوان ها یکی یکی پیدایشان شد، همه هم قسم خورده، همه با هیبت، صدایشان ده برابر بلندتر، ادعایشان صد برابر، تیپشان هزار برابر، اما جرات و جربزه و نیت خالصشان... خدا می داند! می خواهید انتقام شیخ نمر را بگیرید؟ از بی احترامی به دو نوجوان ایرانی در جده غضبناکید؟ تقاص کشته های منا را می خواهید بگیرید؟ نیروهای عربستان با حوثی ها دارند می جنگند، بفرمایید یمن! بفرمایید سوریه، بفرمایید موصل، عربستانی های آماده جنگ آنجا هستند. نمی دانید حفاظت سفارتخانه ها و کنسولگری ها به عهده کشور میزبان است؟ نمی دانید بابت هر ورق کاغذ و هر آجر سوخته، فردا شمش طلا از جیب این ملت بینوا باید غرامت بدهیم؟! نمی دانید آبروی ما و شیعیان مظلوم را در جهان می برید؟ نمی دانید حمله به یک ساختمان دیپلماتیک شجاعت نمی خواهد؟! کوکتل مولوتوف نمی خواهد، عربده نمی خواهد؟! نکند شما هم قسم خورده اید... ! قسم خورده اید ما حصل زحمت رزمنده ها و شهدای بی نام و نشان، و آبروی امام و جمهوری اسلامی را ببرید که بگویید خیلی قوی هستید... همه سرمایه ملت را به باد بدهید که بگویید قدرتمندید؟! اصلا شما اهل جنگید...؟! اهل مبارزه اید...؟! البته همه چیز گویاست... رحیم قمیشی
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۳
نینوچکا

این هم آدرس کانال بنده:



خط خطی های من از هر دری سخنی https://telegram.me/khatkhatihayeman
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۴ ، ۱۹:۴۶
نینوچکا

یعنی دقیقا باید وسط امتحانا صفخه ویندوزش سیاه بشه و بالا نیاد و اون همه بزنامه و دانلود پرررر!!!!انقد عصبانیم که نگو!دارم میترکماونم دقیقا قبل امتحان عملی ک باید عکسا و فیلمای رو لب تابو میدیدم دلم به حال خودم میسوزهووااااییی مسخرس خیلی مسخرس زندگی مسخرس...اه












۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۴ ، ۲۲:۴۹
نینوچکا

هر روز ک میگذره و میگذره پشیمونتر و پشیمونتر.....

برا محرومترین منطقه زاهدان حقوقی که میدن برا طرح پزشکی 10میلیونه...فک کن تا قبل این از 5میلیونم کمتر بوده....

اگه سه سال کار کنم درآمدم میشه 360 که کفاف تحصیل داروسازی رو هم نمیده...عمرم داره تلف میشه...

این همه دروغو از کجا درمیارن حداقل درآمد طرح ده میلیون است!!!!!!!!!!!جان مادرت تو که اینقد دروغ میگی یه بار تا این مناطق مرزی برو ببینم میتونی خدمت کنی؟جونشون تو خطره....جونشون....

نمیدونم اصلا نمیدونم قراره چی کار کنم....

اصلا نمیدونم چی میشه

ولی من با این دست با این مغز میتونستم کارای جالبتری کنم...من یه استعداد تلف شدم

این پست کامنت ممنوعه...

پ.ن:افراطیونی که سفارت آتیش میزنن موقع حادثه منا و تجاوز به اون نوجوان ایرونی کجا بودن؟لااقل اون موقع هم رگ غیرتتون باد میکرد جلوی سفارت جم شین آتیش زدن نخواستیم...

کلا آتش زدن سفارت تعطیل کردن سفارت خلاف روابط دیپلماتیکه و من نمیفمم چرا سر مواضع سیاسی بعضی وابستگان به قدرت اینا رو نمیفهمن چون پای یه سری و شعار و منافع درمیونه

شما از خون ریخته شیخ نمر دفاع نکردین...شما خونشو پایمال کردین به معنای وافعی...پایمال....

من با هیچ تجمعی برا حمایت با هیچ شعاری مخالف نیستم من موافقم بیانیه بدن من مشکلی با شعار دادن ندارم اما توروخدا شما رو به هر کی میپرستید قسم تو کارایی که مربوط به وزارت خارجه س دخالت نکنید....خارج از روابط دیپلماتیک رفتار نکنید ....شما رو به خدا حمایت کنید اما آبروریزی نه...دو تا سفارت قبلی بس نبود که حالا نوبت سفارت عربستان شد؟

سیاستهای عربستان غلط اندر غلط اندر غلطه...اما کاش به جای آتیش سوزی نامه به وزارت خارجه مینوشتین و از اونا میخواستین قانونی برخورد کنن

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۴ ، ۱۲:۲۷
نینوچکا
بیا هی ما خودمونو اینجا لو میدیم جای کشف نمذاریم هی میگیم از چی خوشمون میاد از چی خوشمون نمیاد دریغ از یه نفر که برامون بخره:دی



ینی این انار منو کوبید زمین بس که زیباستتتتتتتتتتت یعنی محشررررررررهههههههه



این پرنده نامه رسونم خیلی عالیه فک کن همراه یه نامه باشه عالی میشه....هی یاد پستچی چیستا یثربی میفتم...میگما قدیما خیلی خوب بود نامه مینوشتن نامه خیلی حس خوبی  داره ...چت و اینا مسخرن به نظرم..


اینم بقیش...همشون خیلی عالین بازم عکس داشتم اما دیگه حوصله آپلودش نبود:)))))))


پ.ن:کاش الف شم این ترم و الا ناامید میشم:((((((چون واقعا دارم میخونم......
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۴ ، ۲۱:۴۹
نینوچکا

l

همان چوبِ کوچکِ دارچینی،

که لحظه ی آخر

درونِ چای می اندازی

همان شماره ی ناشناسی

که لحظه ی آخر

به زنگش پاسخ می دهی

همان عکسی که در لپ تاپت

پنهان می کنی، ولی دور نمی ریزی

پیراهنی که دکمه اش را ندوخته ای

اما

نمی توانی از پوشیدنش منصرف بشوی

من

تمام ِآن ها هستم...

نخواستنی هایی

که ناگهان

نمی توانی از دوست داشتنشان

صرف نظر کنی




شاعرش:حمیده هاشمیl

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۴ ، ۲۲:۲۵
نینوچکا

اونروز که داشتم یه مطلب روانشناسی میخوندم...بازم به بدبختی فیزیولوژیکی زنها پی بردم...

که نوشته بود تو دوران دوستی و نامزدی چون مردها خودشون رو بهتر از آنچه هستن نشون میدن....و طوری رفتار میکنن که زن دلبستشون بشه چون تمام وقتشون رو در اختیار زن قرار میدن و ابراز علاقه میکنن و این حرفها...اما بعد ازدواج چون به نیازهاشون پاسخ داده میشه به فکر آرزوهای دیگشونن و ابراز علاقه به زن براشون مسخره میاد ...تا جایی که حرفای زنشون براشون خسته کننده و عصبانی کنند ه س....و این بی انصافیه محضه که نیاز زنها اینطور نادیده گرفته میشه و پاسخی براش نیست....و زن برا عدم خیانت شوهر هم که شده مجبوره نیازاشو تامین کنه...چون مردها ذاتا تنوع طلبن....فاجعس

+وقتی همه راها برای ازدواج مجدد یا عقد موقت مرد بازه مگه دیوانس جور دیگه خیانت کنه که حکم سنگسار براش باشه؟ببینید خیانت بده منفوره زشته از سمت هر کسی باشه ولی چرا واقعا چرا چند همسری خیانت محسوب نمیشه؟

و زنها سنگسار....

++میگن یه تحقیقات جدیدی نشون داده اصلا بکارت برا دخترا هم وجود نداره:-|بله و راه برای پسرای هوس باز بازتر میشه....من همه جوره مخالف بی قیدیم...و ترجیح میدم به جای اینکه بکارت برا دخترا از موضوعیت بیفته برای پسرا هم موضوعیت پیدا کنه...

+++نمیدونم چرا خیلیا فک میکنن هر کسی که از حقوق زنان دفاع میکنه معتقد به قیدی و بی اخلاقیه الزاما؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۴ ، ۲۳:۴۰
نینوچکا

من به هیچ وجه مخالف آزادی بیان نیستم اما...توهین و تهمت نه تنها اخلاقی نیست بلکه حتی اسلام هم که این نشریه سنگش رو به سینه میزنه و فریاد وا اسلاما سر میده نهیش کرده...

نقد بلی بی اخلاقی هرگز!!!!!!!!

این تندرو ها واقعا فازشون نوله...انقد نامشخصه و پارادکس محوره رفتار و عقایدشون

ادبیات این نشریه اونقدر زشت و زننده هس که حتی نخوای کپی پیستش کنی.....

#مولاوردی_تنها_نیست

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۴ ، ۲۳:۲۲
نینوچکا