:-)

۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

ولی آخه به نظرم اصلا امن نیس بلند شی بری شام تا ساعت ۱۱ شب با دوستات!تازه چرا اینقد خوشگذرونی باید وابسته به چیزای لوکس باشه؟الان من هی سه روزه دارم میگم بریم خونه تاریخی موزه پارک قبل افطار برسیم خونه هی کلیک کردن رو شام میگن آخه بیرون بریم چی کار کنیم فقط میتونیم را بریم!!!راه رفتن و صحبت کردن و نفس کشیدن و دیدن زیباییهای دور و برت لذت زندگیه نه فقط خوردن شام!!!!پوفففف خدا کنه خودشون کنسل کنن 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۰۵
نینوچکا

خیلی گریه دارم

خیلی دلم گرفته

خداااااااااا کمکم کن

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۱
نینوچکا

مامانم تنها کسیه که واقعا رفیقه رفیق واقعی میگم مامان دوستام باهام نمیان بیرون این مامانه ک میگه هم مامانتم هم بابات هم دوستت من بهترین جاهایی ک رفتم با مامانم بوده رستوران پارک پاساژ همه جا....دوتایی این روزا خیلی دلم گرفته قبلتر ک مامان اینقدر غم نداشت بهش میگفتم اما الان به اونم نمیتونم بگم میگم بذار فکر کنه شادم هیچ مشکلی نیس هیچ غمی نیس

من وقتی غمگینم یا حوصلم سر رفته حتما باید برم بیرون و اینو کسی نمیدونه حتی مامانم!ینی علت این بیرون رفتنو نمیدونه!

منم دگ خسته شدم از التماس به دوستانم !پنهان میکنم غمم رو پنهان میکنم نیازم به بودنشون رو ...اینستامم تبدیل شده به کلکسیون پستای رنگارنگ از شادی!ضعف از خودت نشون نده بذار بگن بی خیاله بذار بگن باباش بعد اینکه رفت اصلا انگار نه انگار ...مهم نیست قوی باش شادباش به اینکه مادرت هست ک باهات باشه اگ اون نبود چی؟

*خانه نیکدل بی نظیر بود😍

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۴۹
نینوچکا

شاید،شاید که ما نیز عروسک های کوکی یک تقدیر بوده ایم.


ما هرگز از آن چه نمی دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم.ترس،سوغات آشنایی هاست

هیچ پایانی به راستی پایان نیست.در هر سرانجام،مفهوم یک آغاز نهفته است.

چه کسی میتواند بگوید "تمام شد" و دروغ نگفته باشد


بار دیگر شهری که دوست می داشتم _ نادر ابراهیمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۷
نینوچکا

دیروز حوصله م خیلی سر رفته بود که گفتم بنشینم و دو تا فیلم سینمایی ببینم 

اولی شبهای روشن که ساخت سال ۸۱ هست و دومی سلام بمبئی 

اولی فوق العده و عالی و دومی به غایت مسخره و بی مزه و غیر حرفه ای و برمبنای یک داستان تکراری حقیقتا هیچ گاه یک فیلم با بودجه میلیاردی تا این حد مزخرف ندیده بودم بازی مصنوعی گلزار و بنیامین بهادری واقعااااا مصنوعی که مثلا رفیقند و بعد از چندین سال همدیگر را دیده اند اما حتی تو بغل همدیگه هم نمیپرند!انقدر بازی گلزار تو این فیلم خشک و بی احساس بود که شک کردم به کارگردان فیلم که وقتی میلیاردی هزینه میکنی برای یک بازیگر هندی حداقل یک دقتی هم تو انتخاب بازیگر مرد به خرج بده!داستانش هم داستان تکراری ارباب رعیتی که دختر عاشق پسر ایرانی میشود اما پدر ب خاطر قولی که پدر پسر داده مانع وصلت دخترش با پسر ایرانی میشود و جدایی و....تقلید ناشیانه از شهرزاد و خیلی از سریالهای دیگر!خیلی ناشیانه!دلم میخواست بعد از دیدن فیلم بروم بگویم آقا جان ۱۸۰۰ تومن من را پس بده!پول دادیم فیلم دانلود کردیم دلم میخواستم برم همه عومال فیلم را لت و پار کنم ک اینطور وقت با ارزش ما را صرف یک فیلم اینچنینی کردند!خلاصه آنکه اصلا دیدنش را توصیه نمیکنم!!!


اما شبهای روشن عالی و عالی و واقعا عالی بود! داستان دختری که در خیابانهای شهر به دنبال مردی ک یک سال پیش به او قول داده بود چهار شب اگر ساعت۱۱ منتظرش بماند سر میرسد افرادی مزاحم دخترک در شب اول میشوند ک استاد گوشه گیر و انزوا طلب که به شبگردی عادت داشته ناگهان میرسد و دختر را نجات میدهد و در چهار روز چنان تاثیری بر استاد میگذارد ک برای اولین بار عاشق میشود و این هم دیالوگ مشهور فیلم....

دریافت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۷
نینوچکا

میدونید شاید این گله و شکایتی که من میکنم به نظرتون مسخره بیاد ولی از وقتی بابا رفت یک روز خونه ما بی مهمون نبوده دیگه مهمونم دی داره هی پذیرایی و خم و راست شدن....حوصله مهمون دگ اصلا ندارم اونم مهمونی که از در میاد تو گریه میکنه میدونین زندگی تو یه محیط افسرده ینی چی؟آخه این چه همدردی ایه بذارین به حال خودمون باشیم بذارین اینقد تو زحمت نیفتیم اونم .....هیچوق فک نمیکردم که دیدن آدما اینقدر آزاردهنده باشه مخصوصا که من دوس دارم مامانم از این حال و هوا درآد نه که بیان گریه کنن مارو افسرده کنن با گریه های مامان ...

بابا اینجاس همینجا همین حالا فقط دیگه آغوش گرمش مال من نیس فقط دیگه نمیبینمش صداشو نمیشنوم ولی حسش میکنم...واقعا هس...آدما تموم نمیشن هستن همیشه دعاهاشون پشت و پناهمونه....

مخصوصا تر اینکه ما به عنوان سه خواهر از دید مردم ضعیف انگاشته میشیم و میان به حال ما گریه میکنن ک برادر نداریم تفکراتی در این حد مسخره

یا افرادی که به خودشون اجازه میدن اینطور فکر کنن که برای جبران کارایی که باباشون برا ما کرده از سر ترحم بهشون بگیم باهامون ازدواج کنن

من نمیخوام بهم ترحم بشه پس هیش کس از همکلاسیای جدیدم نمیدونن ک بابا ندارم

من نمیخوام بهم ترحم بشه پس عکس نوشته هایی که در مورد بابا نوشته بودم پاک کردم

من نمیخوام بهم ترحم بشه میخوام تنهام بذارن میخوام دست از سرمون بردارن.....

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۵
نینوچکا